close
تبلیغات در اینترنت
مكالمات روزمرة آمريكائي قسمت پنجم 120 جمله-انگلیسی ها
صفحه اصلی نقشه سایت خوراک منابع
جستجو در انگلیسی ها

جستجو

موضوعات
آرشیو
نظرسنجی
دوست دارید سایت انگلیسی ها بیشتر چه مطالبی اموزش دهد؟






تبلیغات


مكالمات روزمرة آمريكائي قسمت پنجم 120 جمله-انگلیسی ها

MiLaD
13:54
بازدید : 841

1- بدون داشتن هدفی معین، نسبت به زندگی ات احساس نارضایتی خواهی کرد.

 

Without a clearly defined purpose, you feel unsatisfied with your life.

 

2- اگر در مورد این موضوع فکر کنی میتوانی به جمع بندی درستی برسی.

 

If you think about the matter, you can reach the right conclusions.

 

3- از کتاب او بعد از انتشار بیش از ده ملیون نسخه فروخته شد.

 

His book has sold over 10 million copies since its release.

 

4- زندگی من 180 درجه بهتر شده است.

 

My life has taken a 180 degree turn for the better.

 

5- احساس میکنم که دوباره به دنیا آمده ام

 

I feel like I've been re-born

 

6- خیلی هزینه کردم ولی فقط مقدار کمی عائدم شد.

                  

I've paid a lot more and just gotten far less.

 

7- من این نصیحت پدرانه تو را به هر کس که میخواهد زندگی اش را تحت کنترل داشته باشد توصیه میکنم.

 

I recommend your fatherly advice to every one who wants to be in control of his own life.

 

8- گویا که دنیای جدیدی به روی من باز شده است.

 

It seems like a whole new world has opened up for me.

 

9- بر خجالتی که مانع از آن میشود که چیزی بگوئی، غلبه کن.

 

Overcome the shame that hold you back from saying something.

 

این جمله را میتوان به طور رسمی تر اینگونه نیز بیان کرد.

 

Overcome the mental 'shame & shyness' blocks that hold you back from saying something

 

10- از بروز دادن انرژیهای منفی ای مانند "من شکست خورده ام" که آدمهای کم بنیه همه جا از خودشان پخش میکنند، خودداری کنید.

 

Avoid sending out the negative "I've been defeated..." signals that low status men broadcast all over the place

 

11- دیگر یک آدم پاچه خوار نباش و سعی کن روی پای خودت بایستی.

 

Stop being the bootlicking guy and try to be on your own feet

 

12- ما از اینکه مورد قبول قرار نگیریم – حرفمان پذیرفته نشود - آنقدر در قلبمان احساس ترس میکنیم که قادر نیستیم مانند یک انسان عادی رفتار کنیم.

 

We have so much FEAR OF REJECTION in our hearts that we are incapable of acting on like a normal human.

 

13- باید بیاموزی که چگونه از فکرت استفاده کنی

 

You need to learn how to use your intellect

 

14- رفتار یک فرد معرف شخصیت اوست.

 

A Mans' Demeanor Reveals His Status

 

15- زنان موجودات بسیار حساسی هستند.

 

Women are highly emotional creatures

 

16- غرورت را از بین ببر

 

Fade out your own ego.

 

17- دوست داری در چه موردی صحبت کنیم؟

 

What do you enjoy talking about?”

 

18- چطور شد که به این نتیجه رسیدی

 

How did you come to this conclusion?”

 

19- قوزک پایم بدجوری رگ به رگ شده است.

 

My ankle is badly sprained.

 

20- این زخم بسیار عمیقی است متاسفانه باید بخیه بخورد.

 

It's quite a deep wound. I'm afraid it needs some stitches.

 

22- واقعا از حرفی که دیروز به تو زدم پشیمان هستم.

 

I deeply regret what I said to you yesterday.

 

 

23- خانم من10 سال از من بزرگتر است ولی این فاصله سنی مشکلی برای ما بوجود نیاورده است.

 

My wife is ten years older than me, but the age difference has never been a problem.

 

24- او فقط دو سال دارد ولی میتواند از یک تا ده بشمارد.

 

He is only two years old, but he can count up to ten.

 

25- او فقط 14 سال دارد ولی به اندازه سن و سالش خیلی خوب رشد کرده است.

 

He is only 14, but he is quite grown-up for his age.

 

26- او سن و سالی ازش گذشته است.

 

He is over the hill.

 

27- او پیر است و هرگز طرز فکرش را عوض نخواهد کرد.

 

He is old and will never change the way he does think.

 

28- دیگر خیلی پیر شده ام فکر میکنم دیگر باید کمی زندگی را آسان تر بگیرم.

 

I think I will have to start taking life a little easier. I am over the hill.

 

29- آیا او هنگام تولد پسرش حاضر بود.

 

Was he present at the birth of his son?

 

30- احساس میکنم که دوران کودکی بسیار خوبی داشتم.

 

I think I had a very happy childhood.

 

31- دخترها معمولا چند سال قبل از پسران بالغ میشوند. (به سن بلوغ میرسند).

 

Girls usually reach puberty about some years before most boys.

 

32- (دوران) جوانی میتواند بهترین یا بدترین سالهای زندگی باشد.

 

Adolescence can be the best or the worst years of your life.

 

33- متاسفانه اولین ازدواج من فقط دو سال به طول انجامید.

 

My first marriage unfortunately only lasted a couple of years.

 

34- پدرم در دوران بازنشتگی اش کتابی در مورد تجربیات دوران جنگش نوشت.

 

In his retirement my father wrote a book about his wartime experiences.

 

 

35- زنان هنگامی بارداری نباید سیگار بکشند.

 

Women shouldn't smoke during pregnancy.

 

36- مراقبت از نوزاد تازه متولد شده سختر از آن است که تصور میکنی.

 

Looking after a newborn baby is more difficult than you think.

 

37- خیلی خسته ام هر شب باید سه بار برای شیر دادن به بچه ام بیدار شوم.

 

I'm exhausted. I have to get up three times every night to feed my baby.

 

38- به اینکه فرزند پسر باشد یا دختر، اهمیتی نمیدهم. فقط سالم باشد.

 

I don’t mind whether it's boy or a girl as long as it's healthy.

 

39- فراموش نکن که برای بچه ها مقداری اسباب بازی بیاوری تا بازی کنند.

 

Don't forget to bring some toys for the children to play with.

 

40- یکی از دوستانم در حالیکه باردار بود با ماشینش تصادف کرد و فرزند در شکمش از بین رفت.

 

A friend of mine crashed her car when she was pregnant and lost her child.

 

41- او نوزاد دختر بسیار زیبائی به دنیا آورد.

 

She gave birth to a beautiful baby girl.

 

 

42- او را سریع به بخش زایمان بردند.

 

She was rushed to the maternity ward.

 

43- از وقتی که بچه دار شدیم خیلی شبها بی داریم و من واقعا اکثر اوقات خسته ام.

 

We've had quite a few sleepless nights since the baby was born. I'm absolutely exhausted most of the time.

 

44- بچه دوباره گریه میکند. فکر میکنم باید جایش (کهنه اش) را عوض کنی.

 

The baby is crying again. I think his nappy needs changing.

 

45- دو ماه برای زایمانم مرخصی گرفته ام.

 

I've still got two months maternity leave.

 

46- استخدام کردم یک دایه برای نگه داری از فرزندم خیلی گران است.

 

Employing a baby-sitter to look after my baby will be so expensive.

 

47- او شش ماه دارد و تازه شروع کرده به حالت سینه خیز حرکت کند.

 

He is sex months now. He is just started crawling.

 

48- سارا سه ساله شده است و به زودی میتواند به مهد کودک برود و من هم دیگر میتوانم به سر کارم بروم.

 

Sara is nearly three now. She'll soon be able to go to nursery school and I will be able to go back to my work.

 

49- اگر فکر میکنی که مراقبت از یک فرزند سخت است تصور کن که داشتن یک دوقلو یا سه قلو چگونه میتوانست باشد.

 

If you think having one baby to look after is difficult, imagine what it's like if you have twins or triplets.

 

50- من زمان بازی با ماشینهای اسباب بازی ام را به یاد می آورم.

 

I remember playing with my toy cars.

 

51- من زمانی که در حیات مدرسه طناب بازی میکردیم را به یاد دارم.

 

I remember skipping in the playground at school.

 

لغات:

 

skip: to jump over a rope as you swing it over your head and under your feet, as a game or for exercise

 

طناب بازی کردن

 

52- پدر و مادرم تا قبل از سن 14 سالگی به من اجازه آرایش کردن نمیدادند.

 

My parents didn't let me wear make-up till I was 14.

 

53- در برخی از کشورها سیلی زندن به فرزند خلاف قانون است.

 

In some countries it is against the law to smack your children.

 

54- کمی ناراحتم

 

I'm a bit upset.

 

55- پدر او بر اثر سرطان در حال مرگ است (در بستر مرگ افتاده است).

 

His father is dying of cancer.

 

56- برادرم بعد از فوت ناگهانی همسرش دیگر نتوانست خودش را بدست آورد

 

My brother never recovered after his wife's sudden death.

 

57- امسال مرگ و میر ناشی از تصادف در جاده ها افزایش یافته است.

 

The number of deaths in road accidents has increased again this year.

 

58- او به محض اینکه متوجه شد دارد میمیرد، وصیت کرد که اموالش را به پسرش بدهند.

 

As soon as he knew he was dying, she made a will, leaving all his money to his son.

 

59- او خیلی مشهور بود و وقتی که فوت کرد بیش از دویست نفر در تشییع جنازۀ او شرکت کردند.

 

He was so popular. When he died more than two hundred people came to her fneral.

 

60- بیچاره سارا. یک سال بعد از عروسی اش بیوه شد.

 

Poor Sara! She was widow only a year after she got married.

 

61- عجب شهر خسته کننده ای . ساعت 10 شب به بعد همه جا تعطیل است.

 

What a boring city. It's completely dead after 10 o'clock at night.

 

62- واکمن من کار نمیکند . فکر میکنم که باتری اش تمام شده باشد.

 

My Walkman doesn't work. I think the battery I dead.

 

63- زبان لاتین یک زبان منسوخ (مرده) است.

 

Latin is a dead language.

 

64- بینی او مانند بینی پدرش است.

 

She has got her father's nose.

 

65- او اخلاق بدی دارد. به پدرش رفته است.

 

He has got a terrible temper. She takes after his father.

 

66- ما گه گاه برای غذا خوردن به بیرون میرویم.

 

We go out for dinner every now and again (some times).

 

67- او نویسنده ای با قابلیتهای چشمگیر است.

 

He's a writer of remarkable ability.

 

68- ادارۀ ما در بالای آرایشگاه قرار دارد.

 

Our office is above the hairdresser's

 

69- امشب باید درجۀ هوا فقط کمی بالای صفر باشد.

 

Tonight, temperatures should be just above freezing.

 

70- حقوق ماهیانه ای که میدهیم کلی بالاتر از حد متوسط است.

 

The salaries we offer are well above average.

 

71- صدای او از بقیه بلندتر (رسا تر) است.

 

Her voice is above everybody else's

 

72- برای اطلاعات بیشتر به آدرس فوق نامه ای پست کنید.

 

Write to the address above for further information.

 

73- قبل از این زمان تا بحال در خارج زندگی نکرده بودم.

 

I had never lived abroad before.

 

74- در نبود من آقای لینگتون مسئول (کارها) خواهد بود.

 

Ms Leighton will be in charge during my absence

 

75- کار او مستلزم این است که او دم به دم از خانه دور باشد.

 

Her work involved repeated absences from home

 

76- با نبود هیچ شاهدی، پلیس باید اجازه دهد که او برود.

 

In the absence of any evidence, the police had to let him go

 

77- غیبت او برای دیگر افراد تیم، مشکلاتی را بوجود آورده است.

 

His absences have made it difficult on the rest of the team

 

78- با اطمینان کامل نمی توانیم بگوئیم که پروژه به نتیجه برسد.

 

We can't say with absolute certainty that the project will succeed

 

79- محل ادارۀ او واقعا شلوغ (بی نظم و ترتیب) است.

 

His office is an absolute mess

 

80- او دلیل استعفا دادنش را کاملا شفاف بیان کرد.

 

He made his reasons for resigning absolutely clear.

 

81- آیا کاملا مطمئنی که امهمیتی نمی دهی.

 

Are you absolutely sure you don't mind?

 

82- پلیس اعتقاد داشت که او آنچه اتفاق افتاده بود، گزارش صحیحی ارائه داده است.

 

Police believed she gave an accurate account of what had happened.

 

83- پیش بینی وضع دقیق هوا غیر ممکن نیست.

 

It's possible to predict the weather accurately

 

84- تصور میکنم که برآورد شما از وضعیت اقتصادی کنونی کاملا صحیح است.

 

I think your assessment of the current economic situation is pretty accurate

 

85- آنها یک ضرب (بدون توقف) طول جاده را دویدند.

 

They ran straight across the road. 

 

86- از این سر تا آن سر سقف ترک عمیقی وجود دارد.

 

There is a deep crack across the ceiling

 

87- به نظرت آیا سرشانه های این لباس خیلی تنگ است؟

 

Do you think this shirt is too tight across the shoulders?

 

88- یکی دقیقا (ماشینش را) مقابل مسیر رفتن به گاراژ پاک کرده است.

 

Someone's parked right across the entrance to the driveway

 

89- او میدانستند که آزادی درست آن طرف مرز قرار دارد.

 

He knew that just across the border lay freedom

 

90- اولین کار رئیس جمهور جدید باید خاتمه دادن به گرانی باشد

 

The new president's first act should be to end the expensiveness.

 

91- عملکرد او دقیقا از روی بی فکری انجام شده بود.

 

His work was really a thoughtless act.

 

92- ما هر نوع فعالیت خشونت بار را محکوم میکنیم، اهمیتی ندارد که دلیلشان (برای اعمال خشونت) چه باشد.

 

We condemn all acts of violence, no matter what the reason

 

93- شرکت کار خوبی کرد که او را اخراج کرد.

 

The company acted correctly in sacking him

 

94- او عملش با وقار است....

 

She acts with dignity.

 

95- وقتی عصبانی هستی رفتار دیوانه واری از خود بروز میدهی.

 

You act crazy when you are angry.

 

96- او مطابق دستور وکیلش رفتار میکند.

 

She is acting on the advice of her lawyer.

 

97- بچه ها مشغول شدند که نقش داستانی که شنیده بودند را اجرا کنند.

 

The children were acting out the story of what they heard.

 

98- او بچۀ سرسختی است و کلی بی ادبی میکند.

 

He's a tough kid and he acts up a lot.

 

99- برای اینکه وضعیت از تحت کنترل ما خارج نشود به یک تصمیم قاطعی احتیاج داریم.

 

Firm action is needed to keep the situation from getting out of control.

 

100- او واقعا اشتیاق داشت که به نظراتش جامۀ عمل بپوشاند.

 

She was looking forward to putting her ideas into action

 

101 – او با نهایت مهربانی با خواهش ما موافقت کرد.

 

He graciously acceded to our request.

 

یا

 

He kindly agreed to our demand.

 

102- کمی طول کشید تا با شغل جدیدم خو بگیرم.

 

It took me a while to adapt to the new job.

 

103- خوبی بچه ها این است که به راحتی با محیط جدید خو میگیرند.

 

The good thing about children is that they adapt very easily to new environments.

 

104- او دوست دارد که با عنوان "جناب" یا "آقای" پارتریج مورد خطاب قرار گیرد.

 

He likes to be addressed as 'Sir' or 'Mr Partridge'.

 

105- آیا برای بیست مهمان به اندازۀ کافی غذا تهیه کرده ای.

 

Have we got adequate/enough food for twenty guests?

 

106- برای آماده شدن وقت کافی نداشتم.

 

I didn't have adequate time to prepare.

 

107- این حقوق به هیچ وجه یک حقوق چشمگیری نیست ولی برای احتیاجات ما کافی می باشد.

 

It's not by any means a brilliant salary but it's enough for our needs.

 

108- در آینده آیا به مقدار نیاز جهان، ذخائر نفتی وجود خواهد داشت.

 

Will future oil supplies be adequate to meet world needs?

 

109- برای تعمیر آن صندلی به چسبی قوی احتیاج خواهی داشت.

 

You'll need a/some strong adhesive to mend that chair.

 

110- پدرم همواره زندگی پر تکاپوئی داشت.

 

My father always led a very active life

 

111- او شاید بیش از 80 سال داشته باشد ولی هنوز خیلی فعال است.

 

She may be over 80, but she's still very active

 

112- آن آتشفشان دوباره ممکن است فعال شود.

 

The volcano will become active again.

 

113- آیا او واقعا تو را زد یا فقط تهدیدت کرد؟

 

Did he actually hit you or just threaten you

 

114- در واقع تو به من دویست دلار بدهکاری.

 

Actually, you still owe me $200.

 

115- ماشین خودمان خراب شد از این مجبور شدیم که برای کرایه یک ماشین یک خرج اضافه ای را متحمل بشویم.

 

Our own car broke down, so we had the additional expense of renting a car.

 

116- آن زن و شوهر نمیتوانند بچه دار شوند ولی امید دارند که یکی را به فرزندی قبول کنند.

 

The couple are unable to have children of their own, but hope to adopt

 

117- بعضی از بچه ها سختشان است که با بزرگترها صحبت کنند.

 

Some children find it difficult to talk to adults

 

118- قبلا از کمک شما تشکر میکنم.

 

Many thanks, in advance, for your help

 

119- قد بلند او موجب برتری او بر دیگر بازیگران است.

 

His height gives him an advantage over the other players

 

120- کشورهای غربی در زمینه تکنولوژی از مزایای قابل توجهی برخوردارند..

 

Western countries enjoyed considerable advantages in terms of technology.

 

121- همه ما به شدت از کلام او تحت تاثیر قرار گرفتیم...

 

We were all deeply affected by his speech.

ارسال دیدگاه
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
انگلیسی ها انگلیسی ها
ورود به سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
آخرین مطالب ارسالی سایت
مطالب محبوب
مطالب تصادفی