close
تبلیغات در اینترنت
داستان انگلیسی خرگوش و لاک پشت(بهمراه معنی)-انگلیسی ها
صفحه اصلی نقشه سایت خوراک منابع
جستجو در انگلیسی ها

جستجو

موضوعات
آرشیو
نظرسنجی
دوست دارید سایت انگلیسی ها بیشتر چه مطالبی اموزش دهد؟






تبلیغات


داستان انگلیسی خرگوش و لاک پشت(بهمراه معنی)-انگلیسی ها

MiLaD
10:20
بازدید : 1774


حیوانات از گوش دادن به حرف‌های خرگوش خسته شده بودند. به همین خاطر روزی از روزها لاک‌پشت آرام‌آرام پیش او رفت و او را به مسابقه دعوت کرد. خرگوش با خنده‌ای فریاد زد.

The animals grew tired of listening to the hare. So one day, the tortoise walked slowly up to her and challenged her to a race. The hare howled with laughter.

خرگوش گفت: «با تو مسابقه بدم؟ من تو رو به‌راحتی می‌برم!» اما نظر لاک‌پشت عوض نشد. «باشه لاک‌پشته. پس تو می خوای مسابقه بدی؟ باشه قبوله. این واسه من مثه آب خوردنه.» حیوانات برای تماشای مسابقه بزرگ جمع شدند.

"Race you? I can run circles  around you!!!" the hare said. But the tortoise didn't budge. "OK, Tortoise. You want a race? You've got it! This will be a piece of cake." The animals gathered to watch the big race.

سوتی زدند و آن‌ها مسابقه را شروع کردند. خرگوش مسیر را با حداکثر سرعت می‌دوید درحالی‌که لاک‌پشت به‌کندی از خط شروع مسابقه دور می‌شد.

A whistle blew, and they were off. The hare sprinted down the road while the tortoise crawled away from the starting line.

خرگوش مدتی دوید و به عقب نگاه کرد. او دیگر نمی‌توانست  لاک‌پشت را پشت سرش در مسیر ببیند. خرگوش که از برنده شدن خود مطمئن بود تصمیم گرفت در سایه‌ی یک درخت کمی استراحت کند...

The hare ran for a while and looked back. She could barely see the tortoise on the path behind her. Certain she'd win the race, the hare decided to rest under a shady tree.

لاک‌پشت با سرعت همیشگی‌اش آهسته‌آهسته از راه رسید. او خرگوش را دید که کنار تنه‌ی درختی به خواب رفته است. لاک‌پشت درست از کنارش رد شد.

The tortoise came plodding down the road at his usual slow pace. He saw the hare, who had fallen asleep against a tree trunk. The tortoise crawled right on by.

خرگوش از خواب بیدار شد و پاهایش را کش‌وقوسی داد. مسیر را نگاه کرد و اثری از لاک‌پشت ندید. با خودش فکر کرد «من باید برم و این مسابقه رو هم برنده بشم.»

The hare woke up and stretched her legs. She looked down the path  and saw no sign of the tortoise. "I might as well go win this race," she thought.

وقتی خرگوش آخرین پیچ را رد کرد، ازآنچه می‌دید تعجب کرد. لاک‌پشت داشت از خط پایان رد می‌شد! لاک‌پشت مسابقه را برد!

As the hare rounded the last curve, she was shocked by what she saw. The tortoise was crossing the finish line! The tortoise had won the race!

خرگوش سردرگم از خط پایان رد شد. خرگوش گفت: «وای لاک‌پشته، من واقعاً فکر نمی‌کردم تو بتونی منو ببری.» لاک‌پشت لبخندی زد و گفت: «می دونم. واسه همین بود که من برنده شدم.»

The confused hare crossed the finish line. "Wow, Tortoise," the hare said, "I  really thought there was no way you could beat me." The tortoise smiled. "I know. That's why I won."

 

ارسال دیدگاه
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
انگلیسی ها انگلیسی ها
ورود به سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
آخرین مطالب ارسالی سایت
مطالب محبوب
مطالب تصادفی